سفر پیامبر اکرم (ص) به طائف

از دانشنامه‌ی اسلامی

با مرگ ابوطالب، دشمنان پیامبر صلی الله علیه و آله، جرئت بیشتری نسبت به آزار آن حضرت پیدا کردند، از این ­رو رسول خدا صلی الله علیه و آله در صدد استمداد از قبیله ثقیف -که در طائف سکونت داشتند- برآمده و می ­خواست با جلب نظر آنها، پشتیبان تازه ­ای برای پیشرفت دین خویش بدست آورد. از این رو همرا "زید بن حارثه" به طرف طائف حرکت کرد، ولی با مخالفت شدید سران قبیله ثقیف دچار شدند و بدون کسب نتیجه از آنجا بازگشت.

دعوت اهل طائف

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در اواخر سال دهم بعثت به طائف رفت، پس از ورود به شهر طائف یکسر به خانه "عبدیالیل" و دو برادرش "مسعود" و "حبیب" که در آن روز بزرگ و رئیس قبیله «ثقیف» بودند، رفتند.

رسول خدا صلی الله علیه و آله هدف خود را از آمدن به طائف، برای آنها توضیح داده و از آنها خواست که او را در پیشرفت هدفش یاری کنند. یکى از ایشان گفت: «من جامه کعبه را پاره می ­کنم؛ اگر تو پیامبر خدا باشی، دیگری گفت: آیا خدا غیر از تو کسی را نیافت که به پیامبری بفرستد و سومی گفت: به خدا من هرگز با تو گفتگو نخواهم کرد؛ زیرا اگر تو چنانچه می­ گویی، فرستاده ­ای از جانب خداوند هستی و در این ادعا راست می­ گوئی، بزرگتر از آنی که با تو گفتگو کنم و اگر دروغ می­ گوئی و بر خدا دروغ می­ بندی، شایستگی آن را نداری که با تو صحبت کنم. رسول خدا صلی الله علیه و آله از نزد آنها برخاست و هنگام بیرون رفتن تنها تقاضائی که از آنها کرد، این بود که آنچه در آن مجلس گذشته است، پنهان کنند و مردم طائف را از سخنانی که میان ایشان رد و بدل شده بود، آگاه نکنند و به خاطر این بود که دوست نمی­ داشت، سخنان عبدیالیل و برادرانش به گوش مردم برسد و آنان را نسبت به آن حضرت جسور کند.

بدین ترتیب بزرگان طائف، بر جوانان خود ترسیدند و گفتند از شهر ما بیرون برو و جایى برو که دعوت تو را بپذیرند، سفیهان را هم شوراندند و شروع به سنگ زدن به پیامبر صلی الله علیه و آله کردند، آن چنان که پاهاى پیامبر مجروح شد و زید بن حارثه با جان خود آن حضرت را حفظ مى ‌کرد به طورى که سرش چند شکاف برداشت.

اسلام آوردن عداس

رسول خدا صلی الله علیه و آله، از ایمان آوردن قبیله ثقیف مأیوس گشت، و از این جهت که هیچ مرد و زنى دعوتش را نپذیرفته بود، اندوهگین بود، پس از دست آنها به باغی که از آن "عتبه" و "شیبه" فرزندان "ربیعه" بود، پناهنده شد. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای استراحت زیر درخت انگوری نشست. پیامبر صلی الله علیه و آله در آن حال که در زیر سایه درختی نشسته بود، دست به درگاه پروردگار متعال بلند کرد و گفت: پروردگارا ! من شکایت ناتوانی و بی ­پناهی خود و استهزاء و بیزاری مردم را نسبت به خود، پیش تو می ­آورم. ای مهربان­ترین مهربانها، تو پروردگار ناتوانان و فقیران و خدای منی، مرا در این حال بدست که می­ سپاری؟ بدست بیگانگانی که با ترشروئی با من رفتار کنند؟ یا دشمنی که مالک سرنوشت من شود؟ خداوندا! اگر تو بر من خشمگین نباشی به تمام این دشواری­ها تن در می­ دهم و اگر تو بر من خشنود باشی، بر من گوارا خواهد بود. پروردگارا، من به نور روی تو پناه می­ برم، همان نوری که تمام تاریکی­ها را می ­شکافد و کار دنیا و آخرت را اصلاح می­ کند. پناه می­ برم از این که خشم تو بر من فرود آید و غضب تو بر من نازل گردد، ملامت کردن حق توست تا آگاه که خشنود شوی و قدرت و قوت آنها بوسیله تو بدست آید.

بعد از مناجات رسول خدا صلی الله علیه و آله با خداوند متعال، عتبه و شیبه که این حال را مشاهده کردند، دلشان به حال پیامبر صلی الله علیه و آله سوخت، از این­رو غلام نصرانی خود را که "عداس" نام داشت، پیش خوانده و به او گفتند: «خوشه انگوری از این درخت بکن و در سبد بگذار و نزد این مرد ببر و به او تعارف کن. عداس همین کار را انجام داد و رسول خدا دست به طرف انگور دراز کرد و برای برداشتن حبه انگور «بسم الله» گفت.

عداس که برای اولین بار چنین سخنی را شنیده بود، در چهره رسول خدا صلی الله علیه و آله خیره شد و گفت: «این جمله که تو گفتی، در میان مردم این بلاد معمول نیست؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «تو اهل چه شهری هستی و دین تو چیست؟» عداس گفت: «من مسیحی مذهب و اهل شهر نینوا می­ باشم». رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «از شهر مرد شایسته، "یونس بن متی" هستی؟» عداس با تعجب گفت: «تو از کجا یونس بن متی را می­شناسی؟» رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «او برادر من و پیغمبر خدا بود، چنانچه من پیغمبر و فرستاده خدا هستم. عداس که این سخن را شنید، پیش آمده و سر پیامبر صلی الله علیه و آله را بوسید و سپس خم شد و بر دست و پای وی افتاد و شروع به بوسیدن کرد و در جریان گفتگو با پیامبر اسلام آورد.

عتبه و شیبه که ناظر این جریان بودند به یکدیگر گفتند: «این مرد، غلام ما را از راه بدر کرد و چون عداس به نزد آنها بازگشت، به او گفتند: «ای عداس، چرا سر و دست این مرد را بوسیدی؟ عداس گفت: «چیزی نزد من بهتر از آن نبود؛ زیرا این مرد از چیزهایی خبر دارد که جز پیامبران کسی از آنها آگاهی ندارد». عتیبه و شیبه به او گفتند: مواظب باش، مبادا تو را از دین خود برگرداند و بدان که دین تو بهتر از دین اوست.

ایمان آوردن جنیان به پیامبر

پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ترک طائف به سوی وطن خویش بازگشت و راه مکه را در پیش گرفت و چون به نخله (که تا مکه یک شب راه بود) رسید، شب را در آنجا اقامت کرد و نیمه شب برای نماز بلند شد، چند تن از جنیان شهر نصیبین که هفت نفر بودند و از آن حضرت گذشتند و آواز تلاوت قرآن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدند، آوای روح افزای رسول خدا صلی الله علیه و آله و آیات دلنشین قرآن، مجذوبشان کرده و مانع از حرکت آنان شد و تا پایان تلاوت قرآن از نماز در جای خود ایستادند و پس از اتمام آن و ایمان به دین مقدس اسلام، به سوی قوم و قبیله خود بازگشته آنان را به دین اسلام دعوت کردند.

خدای متعال داستان ایمان آوردن جنیان را در قرآن بیان فرموده و می­ گوید: «و هنگامی که (ای رسول ما) چند تن از جنیان را به سوی تو متوجه کردیم تا استماع آیات قرآن کنند و چون نزد رسول آمدند با هم گفتند، گوش فرادارید تا آیات قرآن را بشنویم و چون قرائت تمام شد، ایمان آوردند و به سوی قومشان برای تبلیغ و هدایت بازگشتند...». و نیز در این باره نازل فرموده: «بگو (ای رسول ما) که به من وحی شده که گروهی از جنیان، آیات قرآن را (هنگام قرائت من) استماع کردند...».

بازگشت به مکه

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) چند روزى در نخله اقامت کرد و سپس قصد مکه نمود. زید بن حارثه گفت: با اینکه قریش شما را بیرون کرده‌اند چگونه دوباره مى‌ خواهى آنجا بروى؟ فرمود: خداوند براى این سختى که مى ‌بینى گشایش و راه خروجى قرار خواهد داد و خداوند آیین خود و پیامبر خویش را یارى خواهد فرمود. سپس به غار حرا آمد و مردى از خزاعه را پیش مطعم بن عدى فرستاد و پیام داد آیا من در پناه تو مى‌ توانم به مکه بیایم؟ او گفت: آرى، و فرزندان و خویشاوندان را فراخواند و سلاح برگرفتند و در گوشه‌ هاى کعبه ایستادند و گفت: من محمد (ص) را در پناه خود گرفته ‌ام و پیامبر (ص) همراه زید بن حارثه وارد مسجد الحرام شد. مطعم بن عدى همچنان که بر شتر خود سوار بود، گفت: اى گروه قریش، من محمد (ص) را پناه داده ‌ام و هیچ یک از شما نباید متعرض او شود، پیامبر (ص) خود را به حجر الاسود رساند و استلام فرمود و دو رکعت نماز گزارد و به خانه خود برگشت و مطعم بن عدى و فرزندانش آن حضرت را احاطه کرده و در میان خود گرفته بودند.

ابوسفیان از دیدن چنین منظره ­ایی سخت ناراحت شد و پیامبر صلی الله علیه و آله بعد از انجام مراسم روانه منزل شدند.

پانویس

  1. ↑ زندگانى‌محمد(ص)،ترجمه سیره ابن هشام،ج‌۱،ص:۲۶۹
  2. ↑ ابن سعد، محمد بن سعد کاتب واقدی؛ الطبقات الکبری، ترجمه دکتر محمود مهدوی دامغانی، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴، ج اول، ص ۲۱۰ و نیز حلبی، علی بن برهان الدین؛ السیره الحلبیه، بیروت، انتشارات دارالمعرفه، ج۱، ص۳۵۳.
  3. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، جلد اول، ص۲۶۹و۲۷۰.
  4. ↑ الطبقات‌ الکبرى،ترجمه دکتر مهدوی دامغانی،ج‌۱،ص:۱۹۸
  5. ↑ ابن هشام، ج اول، ص۲۷۰ و ۲۷۱.
  6. ↑ همان، ج اول، ص۲۷۱ و طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، انتشارات اساطیر، ۱۳۵۲، ج۲، ص۳۴۶ و ابن کثیر، اسماعیل بن عمر؛ البدایه والنهایه، بیروت انتشارات هجر، ۱۴۱۷ هـ، ج۳، ص۱۳۶ و همان، السیره النبویه، ج۱، ص۳۲۱ و اعظمی، هاشم؛ سیره ذهبی، ۱۴۰۸ هـ. جزء اول، ص۱۸۶ والسهیلی، عبدالرحمن؛ الروض الانف، مصحح عبدالرحمن الوکیل، بیروت، انتشارات داراحیاء، ۱۴۱۲ هـ، ج۴، ص۱۳۵.
  7. ↑ سیره ابن هشام، پیشین، ج۱، ص۲۷۲.
  8. ↑ همان، ج۱، ص ۲۷۳.
  9. ↑ سوره احقاف، آیه های ۲۹ و ۳۱.
  10. ↑ سوره جن، آیه ۱.
  11. ↑ الطبقات‌ الکبرى،ترجمه دکتر مهدوی دامغانی،ج‌۱،ص:۱۹۸
  12. ↑ ابن سعد، البقات الکبری، ج۱، ف ص۲۱۰ و ابن کثیر، البدایة والنهایة، ج۳، ص ۱۳۷.

منابع

  • الطبقات ‌الکبرى، محمد بن سعد واقدی، ترجمه دکتر محمود مهدوى دامغانى‌، تهران، انتشارات فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴ش.
  • دلائل النبوة، ابو بکر احمد بن حسین بیهقى (م ۴۵۸)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، دو جلد، ۱۳۶۱ش.
  • سید جواد موسوی، سفر پیامبر صلی الله علیه و آله به طائف، دانشنامه پژوهه، تاریخ بازیابی: ۲۹ آذر ۱۳۹۱.
حضرت محمد (صلی الله علیه و آله)
رویدادهای مهم زندگی
حمله اصحاب فیل به مکه • سفر پیامبر اکرم به شام • ازدواج با حضرت خدیجه کبری (س) • گذاشتن سنگ حجرالاسود در جای خویش • مبعث • معراج • ولادت حضرت فاطمه سلام الله علیها • رفتن به شعب ابی طالب • عام الحزن•سفر به طائف • هجرت به مدینه • ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) • غزوه بدر • غزوه احد • غزوه احزاب • صلح حدیبیه • غزوه خیبر • سریه ذات السلاسل • فتح مکه • غزوه حنین • غزوه تبوک • غدیر خم
بستگان
امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) •عبدالله بن عبدالمطلب(س) • عبدالمطلب • ابوطالب(ع) • حمزه بن عبدالمطلب(ع) • عباس بن عبدالمطلب • ابولهب • جعفر طیار • آمنه(س) • فاطمه بنت اسد(س) • خدیجه کبری(س) • حضرت زهرا(س) • امام حسن(ع) • امام حسین(ع) • حضرت زینب(س)
اصحاب
سلمان فارسی • عمار بن یاسر • ابوذر • مقداد • ابوسَلَمه مخزومى • زيد بن حارثه • عثمان بن مظعون • مصعب بن عمیر • ابوبکر • طلحه • زبیر • عثمان بن عفان • عمر بن خطاب • سعد بن ابی وقاص • عبدالله بن مسعود • اسعد بن زراره • سعد بن معاذ • سعد بن عباده • عثمان بن حنیف • سهل بن حنیف • ابو ایوب انصاری • حذیفة بن یمان• خالد بن سعيد • خزیمة بن ثابت • عبدالله بن رواحه • اویس قرنی • عبدالله بن مسعود • بلال حبشی
مکان های مرتبط
مکه • مدینه • غار حرا • کعبه • شعب ابوطالب • غدیر خم • فدک • بقیع • غار ثور • مسجد قبا • مسجد النبی • مسجد الحرام